خرید بک لینک
با نام خداوند مهربان و با سلام و احترام،تجربیات دوران دانشجویی ام در رشته کاردرمانی در ارتباط با کلاس درس و کار عملی با مددجویان به اشتراک گذارده می شود. انشالله این مسیر با راهنمایی اساتیدم و از همه مهمتر مددجویان عزیزم هموارتر خواهد شد.سیده دلارام موسوی دانشجوی کاردرمانی دانشگاه علوم پزشکی مازندر

برچسب: نویسنده: بردیا رفیعی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 10:08

با نام خداوند مهربان و با سلام و احترام،تجربیات دوران دانشجویی ام در رشته کاردرمانی در ارتباط با کلاس درس و کار عملی با مددجویان به اشتراک گذارده می شود. انشالله این مسیر با راهنمایی اساتیدم و از همه مهمتر مددجویان عزیزم هموارتر خواهد شد.سیده دلارام موسوی دانشجوی کاردرمانی دانشگاه علوم پزشکی مازندر

برچسب: نویسنده: بردیا رفیعی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 10:08

از یک نوجوان دچار فلج مغزی شنیدم: "چند روز پیش تو گردهمایی جامعه معلولین شرکت کردم، حدود صد نفر بودیم خیلی دورهمایی خوبی بود و لذت بردم کلی آدم مثل هم بودیم، همه مدل بودن شخصیت مثبت، منفی، متفکر و اهل هنر و ... یکی می گفت مارو هنوز تو جامعه قبول نکردن و شناخته نشدیم،یکی دیگه می گفت همه مون احساس م

برچسب: نویسنده: بردیا رفیعی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 10:08

با نام خداوند مهربان و با سلام و احترام،تجربیات دوران دانشجویی ام در رشته کاردرمانی در ارتباط با کلاس درس و کار عملی با مددجویان به اشتراک گذارده می شود. انشالله این مسیر با راهنمایی اساتیدم و از همه مهمتر مددجویان عزیزم هموارتر خواهد شد.سیده دلارام موسوی دانشجوی کاردرمانی دانشگاه علوم پزشکی مازندر

برچسب: نویسنده: بردیا رفیعی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 10:08

با نام خداوند مهربان و با سلام و احترام،تجربیات دوران دانشجویی ام در رشته کاردرمانی در ارتباط با کلاس درس و کار عملی با مددجویان به اشتراک گذارده می شود. انشالله این مسیر با راهنمایی اساتیدم و از همه مهمتر مددجویان عزیزم هموارتر خواهد شد.سیده دلارام موسوی دانشجوی کاردرمانی دانشگاه علوم پزشکی مازندر

برچسب: نویسنده: بردیا رفیعی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 10:08

یه بار تو کلاس بحث خانه سالمندان باز شده بود یه استاد داشتیم که نظرش متفاوت بود با بقیه، می گفت چرا همه دید منفی به خانه سالمندان دارن، اونجا یه مکانی هست برای آخرای عمر که ازت مراقبت می کنن، می گفت من در سن پیری خانه سالمندان رو انتخاب می کنم. این حرفهای استادم همیشه منو به فکر فرو می بره، هر وقت

برچسب: نویسنده: بردیا رفیعی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 10:08

کار درمانگر که باشی ناخودآگاه وارد پستی و بلندی های زندگی خانواده ها میشی ... هم زمان با زیرانداز بچه اش سفره دلشم برات باز میکنه ... مثل یه رمان میمونه... اگه قوه تخیلت خوب باشه باختی ... زندگی روزمره هر خانواده میاد جلو چشمت... زندگی اول داستان یه مادر افسرده با یه بچه با بیماری پیشرونده است ...

برچسب: نویسنده: بردیا رفیعی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 10:08

برای اولین بار بود به دعوت مادر یکی از مراجعین به خونشون رفتیم...یعنی اولین بار بود که شرایط یک کودکی که درمانگرش بودیمو تو خونش دیدیم...خیلی حس عجیب و تازه ای بود...یک دید جدیدی برامون ایجاد شد...

بیشتر درک کردیم چقدر نقش مهمی داریم تو زندگی اون بچه و خانواده اش...اینکه کارمون چقدر میتونه تو کیفیت زندگی یک خانواده تاثیر داره...فهمیدیم هممون باید بیشتر و بیشتر و بیشتر تلاش کنیم...

برچسب: نویسنده: بردیا رفیعی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 10:08

با نام خداوند مهربان و با سلام و احترام،تجربیات دوران دانشجویی ام در رشته کاردرمانی در ارتباط با کلاس درس و کار عملی با مددجویان به اشتراک گذارده می شود. انشالله این مسیر با راهنمایی اساتیدم و از همه مهمتر مددجویان عزیزم هموارتر خواهد شد.سیده دلارام موسوی دانشجوی کاردرمانی دانشگاه علوم پزشکی مازندر

برچسب: نویسنده: بردیا رفیعی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 10:08

صفحه بندی